ساعت هفت صبح SAM و عماد کل امپراطوري بريتانيا رو به دنبال يک نانوايي درنورديدند... خارجي هاي بي جنبه روز تعطيل رو زيادي جدي گرفته بودند، فقط يک مغازه باز بود که خوشبختانه چيزي شبيه به نون داشت که نه بربري بود نه قالاچ!! خانوم محرابي و کيايي زير نظر مديريت قوي SAM صبحانه مفصلي رو تهيه ديدند که شامل: املت با کره و نيمرو بدون کره، پنير، چاي، نان، شکر، ليوان يکبار مصرف، سفره، قاشق چايي خوري و در قسمت VIP آبميوه. جو انگليس بشدت مارو گرفته بود ول نمي کرد مراسم مفصل صبحانه در ساعت 11 به پايان رسيد.....
از در کانون که اومديم بيرون سگ دنبالمون کرد، زهرا اردستاني فرار کرد و صالح با شجاعت تمام دنبال خانوم اردستاني دويد! مارال شيخ زاده هم که جونش واسه جک و جونورا در ميره از سگه انقدر خوشش اومد که نيم ساعت جيغ کشيد در تمام این مدت صدای ممتد جیغ نژداغی قطع نمی شد....
رفتيم White Hall، خونه نخست وزير رو ديديم، 10 Downing Street رو از سر کوچه بسته بودن، پس نتونستيم شيشه خونه بلر رو بشکونيم و در نتيجه اهداف سفر با شکست روبرو شد!! از 1732 دفتر رئيس جمهور تغيير نکرده که اين ثبات سياسي را نشان ميدهد...
راهمونو به سمت ترافال گار و موزه ملي ادامه داديم جايي که مرکز شهر لندن به حساب مي ياد و جلوي موزه يه هنرمند مشغول اجراي نقاشي عظيمي بر کف خيابان بود بعد از کلي کف کردن متوجه شديم صحنه تسليم خانواده داريوش به اسکندره کلي شانس آورد اثر هنريش لگدمال نشد فقط يک 25 توماني که صالح از ابتداي سفر بين هنرمنداي خارج تقسيم مي کرد نصيبش شد.
راهمونو به سمت پيکادلي ادامه داديم متاسفانه با کسي اونجا قرار نداشتيم و تير ارس به خطا رفته بود بعد آشنايي با محله بدنام لندن Soho که امروزه مرکز خريد توريستي شهر به حساب مي ياد برنامه بعدی بود.
تو راه يک ليموزين ديديم، تو بحر تماشاي ليموزينه بوديم که ديديم شيشه عقب ماشين رفت پايين و يک نفر واسه ما دست تکون داد، بهاره کيايي همينجوري فقط واسه اينکه يارو ضايع نشه رفت ازش امضا گرفت....... طرف جنيفر لوپز بود!!!
مقصد بعدي عمارت عظيم سنت جيمز بود که شامل کاخ باکينگهام مي شد که از شانس ما ملکه مرخصي بود و سوالي که براي ما مطرح شد اين بود چه جوري امپراطوري بريتانيا مي تونه بدون حضور ملکه با وجود اين نقش مهمي که داره به حيات خودش ادامه بده. انگليسا از فرصت استفاده کرده بودند و در غياب ملکه لباس و جواهراتش و حراج کرده بودند.
اما پارک مجموعه نمونه بارزي از باغ سازي انگليسي بود که جان نش به علت آلودگي بيش از حد هوا اونو طراحي کرده بود. اين جا عماد بحثش و من باب باغ سازي فرانسوي انگليسی که از پاريس شروع شده بود ادامه داد.
کاخ باکينگهام و ميدان ويکتوريا رو ديديم...... ملکه رو صدا زديم نيومد! خواستيم نگهباناي کاخ رو که سيخ وايساده بودن و پلک هم نمي زدن قلقلک بديم که نشد. 16 اتاق کاخ باکينگهام هم که براي ديدن عموم آزاد بودند ساعت 3 کارشون شروع ميشد که ما نمي تونستيم 2 ساعت الاف بشيم..... پس ...... رفتيم به طرف Hyde Park ....
دروازه ورودي Hyde Park يادبود پيروزي بر فرانسه است، يادبودهاي جنگ اول و دوم جهاني و نام کشورهايي که در جنگ عليه آلمان و ژاپن به انگليسي ها کمک کردند، نام 49000 نفر از توپخانه سلطنتي که در جنگ اول کشته شدند..... نام و تاريخ جنگ هاي مهم جنگ دوم که بر روي نقشه اي که روي سنگ کنده بودند مشخص شده بود....
تو پارک، يه بابايي پيشنهاد برگذاري نمازجماعت داد البته وقتي فهميد ما شيعه جعفري هستيم سريعا پيشنهادشو پس گرفت و رفت با رعايت فاصله شرعي از مشرکين به نماز وايستاد که اينجا با تدبير هوشمندانه دکتر نوريان و اقامه نماز توسط تمام پسرا پشت سر اون بابا توطئه استکبار جهاني بويژه انگليس در تخريب وحدت گسست ناپذير شيعه و سني بشدت خنثي شد. بعد حرکت و ادامه داديم و در ادامه هرچي گشتيم يادبود هولوکاست پيدا کنيم تا انکارش کنيم هيچي پيدا نکرديم. و در ادامه مکاشفات سفر پي برديم هولوکاست نه تنها خودش بلکه يادبودش هم توهمه. بعد از کلي بازي با توپي گه هر روزی که عماد موفق می شد اونو يواشکي تو کوله آرش اوجي جاسازي کنه سر سالم بر نمي گشتيم به Speaking Corner رسيديم. جايي که هرکسي حق داره هر چرتي دلش مي خواد بگه، يکي داشت راجع به شباهت حضرت مسيح به ماهي صحبت مي کرد، يک يهوديه در حمايت از اسرائيل آواز مي خوند، يک سياه پوست با لباس جامائيکايي بالا چارپايه ايستاده بود و به دور دستها نگاه مي کرد و... يک جووني هم بود که رفته بود رو نرده هاي پارک و داشت راجع به موضوعاتي که نسبت به آنها احساس مخالفت ميکنه حرف ميزد که ظاهرا براي اولين بار در تاريخ هايدپارک از حراست براي خفه کردن يک نفر اومدند که قضيه ماست مالي شد و صالح شکوهي غير از اون 160 يوروي ميدون ناونا و 20 يورو جريمه بليط اتوبوس ديگه جريمه نشد!!
مسیر رو تو خیابان اکسفورد، بزرگترین خیابان تجاری جهان ادامه دادیم و تا ساعت 5 دنبال رستوراني که غذاي حلال بده گشتيم.... تا 6 نهار خورديم و به طرف استاديوم ومبلي حرکت کرديم، استاديومي که براي بازسازيش 1200 ميليون دلار خرج کردند و جزئي از طرح المپيک 2012 به حساب مي ياد المپيکي که برخلاف دوره هاي قبل و دو شهرک المپيکي که تا الان ديده بوديم قرار نيست شهرکي داشته و جاي جاي شهر لندن در اون مشارکت داره.... بعد از خز کردن ويمبلي و آشنايي با پديده جديد آبنماي اون و به پايان رساندن آخرين کالري هاي انرژي حاصل از صبحانه مفصل امروز به شهر و کانون بازگشتيم.