تبليغاتX
اروپا 2006

اروپا 2006

گزارش سفر علمی دانشجویان شهرسازی 81دانشگاه تهران به اروپا

Day1_Tehran-Rome

پاگذاشتن در فرودگاه امام خمینی پایانی بود بر بیش از چهار ماه پر تلاطم که هر روز آن به کندی برای دانشجویان و به سرعت برای مسئولان سفر می گذشت و آغازی بو د بر 20 روز غیر قابل پیش بینی و نا مشخص.

پرواز EK976Y هواپیمایی امارات به مقصد دبی شروع پرواز ماجراجوبانه 13 ساعته بود که اگر به خط راست طی می شد شاید سر از آمریکای شمالی در می آورد و سرانجام بعد از یک بار تعویض هواپیما در دبی و توقف کوتاه در میلان با رسیدن به رم با موفقیت به پایان رسید. گرچه خدمات هواپیمایی امارات و شور و شوق رسیدن به مقصد تحمل این زمان را آسان کرده بود.

 

بالاخره بعد از پیاده شدن از هواپیما با یک دستگاه اتوبوس به کمپی رسیدیم که از پیش رزرو شده و انتظارمان را در این ساعت می کشید و با کمترین زمان برای Check in وارد آن شدیم. کمپ بیشتر از حدی بود که تصور می کردیم و تمامی امکانات و نیازهای توریست در آن پیش بینی شده بود و سوپر مارکت آنطرف خیابان این مجموعه را به بهترین شکل کامل کرده بود. و با خریدن هندوانه 15 کیلویی به قیمت ارزان تر از تهران اولین روز برنامه به پاین رسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:59  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day2_Rome

برنامه بازدید شهر رم به دلیل کار تحقیقاتی خانم مریم لاری­ پور به طور کامل از قبل برنامه ریزی شده بود. در این برنامه روز اول روم باستان و قرون وسطی روز دوم تحولات سیکتوس(رنسانس و باروک) و روز سوم واتیکان و رم مدرن در نظر گرفته شده بود که با توضیحات و جزییات از پیش تهیه شده نوید شروع فوق العاده برای سفر علمی ما را داشت.

 

بعد از حرکت از کمپ در بیرون شهر خود را با اتوبوس و متر به نقطه آغازین حرکت یعنی کلسئوم رساندیم. کلسئوم به عنوان یکی از بزرگترین سازه های معماری رم باستان اگرچه یادآور خاطرات خوبی برای مردم ایتالیا و اروپا نبود اما به شدت مورد مباهات آنان به حساب می آمد.

بعد از بازدید کلسئوم وارد سایت باستانی شهر رم شدیم که عبارت بود از مجموعه فروم ها با عناصر پیرامونی آن که کم و بیش بقایایی از آنها باقی مانده بود اما درک فضایی آن تنها با تطابق با تجسم های کالبدی کتاب های تاریخ معماری و شهرسازی ممکن بود.

 

در ادامه مسیر به یکی از بزرگترین پروژه های تاریخ معماری و مرمت جهان یعنی میدان کاپیدولیو رسیدیم که میکل آنژ در آن با استفاده از تمام ابزارها و امکانات سایت،  اصولی در طراحی فضای شهری و مرمت ابنیه معماری خلق کند که مدارس معماری سالیان سال است سعی در تدریس آن دارند.

بعد از چایین آمدن از تپه کاپیدلیو در پیاتزا ونیزیا به یکی از عظیم ترین سازه های مانیومنتال رم که در قرن اخیر و به سبک خاص نیوکلاسیک فاشیستی طراحی شده است رسیدیم. سازه ای که گرچه در هیچ کتاب معماری به آن اشاره نشده اما به شدت جنبه ملی دارد و به عنوان نماد شهید گمنام مورد احترام مردم و دولت ایتالیا است.

 

بعد از این برنامه وارد بافت قرون وسطایی شهر شدیم بافتی که با کوچه های باریک و پر پیچ و خم، ارتفاع لبه های زیاد و واشدگاه های اتفاقی تمامی مولفه های شهر قرون وسطی را با خود داشت در میان مسیر به یکی دیگر از دیگر سازه های عظیم معماری رم باستان یعنی معبدپانتئون رسیدیم. سازه ای که گرچه در زمان خود بزرگترین گنبد جهان به حساب می آمده، اما از لحاظ فن معماری به دلیل عدم توانایی در تبدیل چهار گوش به دایره و استفاده ناگزیر از پایه استوانه ای عقب تر از فن معماری همزمان در چارتاقی های اشکانی و ساسانی بوده است.

در ادامه مسیر با گذر از کوچه پس کوچه های قرون وسطایی به میدانی رسیدیم که در آن برای اولین بعد از چهار سال تحصیل در رشته شهرسازی با معنی فضای شهری آشنا شدیم. مفهومی که اساتید دانشگاه سالها تلاش در توصیف آن کرده­ اند و ما درک نکردیم. بعد از ساعتی توقف در میدان ناونا در ادامه مسیر،  حرکت خود را درون بافت قرون وسطایی ادامه دادیم تا با گذر از پونته آنجلو و رسدن به سن آنجلو به پایان برنامه های امروز رسیدیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:58  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day3_Rome

برنامه امروز عبارت است از رم باروک و رنسانس و حرکت درون محورهایی بود که سیکتوس پنجم در شهر رم پیاده کرد و بعدها تحت عنوان شکل باروکی شهر و شهرسازی باروکی در واشنگتن توسط لانگفان، در پاریس توسط هوسمان پیاده و در لندن توسط کریستفر رن طراحی ولی پیاده نشد.

برنامه از دروازه شمالی شهر رم که مماس با میدان دل پوپولو بود شروع شد از بیرون دروازه ابلیسک و کلیساهایی که مثل شمع دان، جفت طراحی شده بودند  به خوبی پیدا بود بعد از دیدن کلیسای سانتاماریا دل پوپولو مسیر را از درون باغ های پینچو ادامه دادیم (ساعت 11) تا به پله های اسپانیایی رسیدیم پله هایی که هرچند هنوز وجه تسمیه­شو نمی دانستیم اما به بهترین شکل اختلاف ارتفاع بین دو محور از محورهای سیکتوس را حل کرده و حرکت پیاده بین این دو محور را ممکن ساخته بود. سپس بعد از بازدید فونتانا دی تروی و تضمین بازگشت به رم و ناکامی در مشاهده Quirinale به محور سیکتوس بارگشته تا به تقاطع Quatra Fontano رسیدیم و در آنجا کلیسایی بود که با حرکت های مواج در نما یکی از شروع های معماری باروک به حساب می آمد. در این تقاطع بعد از تغییر مسیر به سمت درواز شرقی شهر ( Porta Pia ) حرکت کردیم و در بین راه یکی دیگر از چشمه های مقدس که چشمه حضرت داوود نام داشت و به شکل ناخوشایندی طراحی شده بود مورد بازدید قرار گرفت. بعد از خروج از پورتا پیا که توسط میکل آنژ طراحی شده و نشانه هایی از باروک در آن مشاهده می شد. مسر را در پشت دیوار شهر رم ادامه دادیم تا تقابل بافت درونی و بیرونی این شهر تاریخی را درک کنیم. بعد از اینکه بار دیگر به داخل دیوار شهر بازگشتیم در ایستگاه راه آهن ترمینی در ح.الی میدان ریپابلیک برای صرف نهار توقف کردیم.

بعد از نهار مسیر را ادامه دادیم تا به یکی دیگر از کلیساهای بزرگ این شهر رسیدیم. سانتا ماریا ماژوره. بعد از تجربه مراسم عروسی در کلیسا مسیر را به سمت دیوار جنوبی شهر ادامه دادیم تا بعد از توقفی کوتاه در پیاتزار ویتوریا به دیوار جنوبی شهر رسیدیم و از کنار دیوار مسیر را به سمت سنت جیوانی ادامه دادیم. این کلیسا که توسط کنستانتین ساخته شده و در طول تاریخ بارها مورد بازسازی قرار گرفته است اما مهمترین شاخصه آن مجسمه 12 حواریونی است که به زیبایی هرچه تمام تر توسط برنینی طراحی شده است.

بعد از بازدید از سنت جیوانی از دروازه جنوبی شهر (پورتا جیووانی) خارج شدیم تا برنامه روز سوم سفر نیز با موفقیت به پایان برسد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:57  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day4_Rome

برنامه اين روز شامل دو قسمت مي شد اول بازديد از واتيکان به عنوان تجلي گاه اوج هنر معماري، نقاشي، مجسمه سازي رنسانس و باروک و اداي دين بزرگترين هنرمندان عصر به کليساي کاتوليک. که به نوعي آواز قوي آوانگاردي رم در تمامي عرصه هاي هنري نيز به حساب مي آمد کليساي سن پيتر به عنوان نگين اين مجموعه کار مشترکي بود که نوسازي آن توسط آعاز گر رنسانس (برنولسکي) شروع و توسط ابرمرد رنسانس (ميکل آنژ) ساخته و توسط سردمدار معماري باروک (برنيني) کامل شده بود.

 برنامه دوم تلاش معماران مدرن ايتاليايي براي برخاستن دوباره در عرضه معماري جهاني بود که از اين رو آديتريوم (رنزو پيانو) به عنوان بزرگترين پروژه معماري و شهرسازي بعد از دهه 60 و شهرک المپيک رم به عنوان تجلي شهرسازي مدرن ايتاليايي مورد بازديد قرار گرفت.

 

خوشبختانه امروز ساعت 6:30 بچه ها جمع بودند و ما صبح زود برنامه مون رو شروع کرديم. ساعت8، واتيکان خلوت ترين ساعات خودش رو ميگذرونه... 14 طبقه پله مارپيچ را بالا رفتيم تا به بالاي گنبد سن پيتر رسيديم،البته با 6 يورو مي شد با آسانسور رفت بالا که ما پول مفت نداشتيم...... اگه تو اين پله ها مي مرديم هيشکي نبود به دادمون برسه.... نيم ساعت رم رو از بالاي گنبد سن پيتر نگاه کرديم تمام مسیرایی که تا امروز رفته بودیم ردیابی کردیم و بعد رضايت داديم اون 14 طبقه رو برگرديم پايين!! روز يکشنبه بود، مراسم روز يکشنبه واتيکان در حضور پاپ بنديکت شانزدهم ناب ترين تجربه حضور در کليساي کاتوليک را به ارمعان داشت ، ولي با نگهباناي سوئيسي واتيکان نتونستيم عکس يادگاري بگيريم! خيلي بي جنبه بودن با اون لباساي ضايع طرح داوينچيشون!! ساعت 12 بالاخره بچه ها جمع شدن و از واتيکان به سمت سنت آنجلو راه افتاديم، بليط 6 يورويي قلعه اکثر بچه ها رو به سايه کنار ديوار قصر کشوند... يک طومار در مخالفت با مواد مخدر امضا کرديم و ساعت 2 کمپ بوديم تا 5 استراحت کرديم. برنامه بعد از ظهر "رم مدرن" بود.

 

يک ساعت و خورده اي با انواع وسايل حمل و نقل عمومي (اتوبوس، مترو، قطار سرع السير شهري، تراموا و پياده) راه اومديم و وقتي رسيديم به آديتوريوم فهميديم يکشنبه است و ايتاليايي هاي بي جنبه يکشنبه کلا تعطيلن!! تا ساعت 9 تو بافت شهرک المپيک قدم زديم و تمشک خورديم و تو پارک بازي کرديم و وقتي ساعت 9:30 خواستيم براي تجربه حیات شبانه شهر رم بريم ميدون ناونا ديديم چند تا از بچه ها نيستن! (یعنی کی می تونه باشه!!) بچه هاي گروه عبداللهي، عماد و عبداللهي رفتند پيداشون کنند و ما به طرف ناونا حرکت کرديم. عماد دير کرد و الهه يک لحظه تو مکاشفه خودش به اين نتيجه رسيد که اونا گم شدن و با SAM رفت تا اونا رو پيدا کنه و بعد از اينکه عماد برگشت رفت که اونارو برگردونه و خلاصه ساعت 11 همه جمع شديم، بالاخره!! صالح تو حوض وسط ميدون شيرجه روفت و 160 يورو جريمه شد!! هديه به روح برنيني!! ساعت 12 که خواستيم برگرديم متوجه شديم هم اتوبوسراني تعطيله هم مترو!! شهروز با قبله نما کمپ رو جهت يابي کرد و ما پياده سه ساعت و نيم از يک مرکز شهر رفتيم به حومه شهر و وسط راه مک دونالد سيب زميني و نوشابه خورديم مهمون دکتر نوريان.... ساعت 3:30 رسيديم کمپ!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:56  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day5_Rome-Siena-Florence

برنامه ديروز که ساعت 3:30 امروز تموم شده بود باعث شد که نصف روز آزاد برنامه تنوع بيشتري داشته باشه از اين رو بچه ها به چندين گروه تقسيم شدند يک گروه سيستن چپل يک گروه ميدان ريپاپليکو يک گروه ديگه خريد و بقيه خواب و استراحت در کمپ رو ترجيح دادند.

 

ساعت 12 قرار بود حرکت کنيم، ساعت 12:30 همه بچه ها جمع شدند و سوار اتوبوس شديم و رفتيم فلورانس. سر راه سينا رو ديديم!! (اسم شهره sienna). تجربه شهر زنده قرون وسطايي که بدليل عدم حاکميت مطلق توريسم و وجود حيات شهري تجربه نابي از شهر روياهاي فرهنگ گراياني چون سيته و شهر کثيف و تاريک و خفه مورد توصيف ترقي گرايان به همراه داشت.  در ميدان دل کامپو که با 9 قطاع و 9 خيابان منتهي به اون، حاکميت 9 خانواده بر 9 محله شهر سيينا را به نمايش مي گذاشت و با شيب ملايمي که به شدت تشويق به خوابيدن مي کرد و به کليساي دل کامپو منتهي مي شد، کمي استراحت کرديم، گشتيم و نماز خونديم. و بعد از درون همان خيابان هاي تنگ و باريک و تاريک و متنوع برگشتيم و تو راه آشنا شدن با يک آشپز اردنی تجربه گوشت رو براي گروه به همراه داشت. ساعت 5:30 دم اتوبوس قرار داشتيم و وقتي 6 بچه ها کم کم رضايت دادن بيان ديديم باز دو نفر نيستن، الهه و شيده جاموندن، ما حرکت کرديم به طرف فلورانس و SAM  موند تا جاماندگان را با قطار بياره فلورانس... 8 رسيديم فلورانس، مراسم تقسيم چادر و اعتراض به نحوه تقسيم چادر و تغيير حق مالکيت چادر و اسباب کشي از اين چادر به اون چادر و ساعت 11 با ملحق شدن در راه ماندگان به گروه مشکل چادر هم حل شده بود!! کمپ مايکل انجلو برق نداشت در عوض ديد فوق العاده اي به تموم شهر داشت! وسط دار و درخت تو تاريکي ساعت 12 شب با داد زدن همديگر رو پيدا مي کرديم بعضيا هم به زبون خارجي راهنماييمون مي کردند، يا فحش مي دادن!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:28  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day7_Florence

برنامه امروز از 8 شروع شد، از کمپ (روي پشت بوم فلورانس) قدم زنان تا بافت قديم شهر رفتيم ... سخنان دکتر نوريان من باب فلورانس :

فلورانس 400 هزار نفر جمعيت دارد، بعلاوه 150 هزار نفري که در حومه زندگي ميکنند. رشد توريسم در اين شهر از دهه 60 شروع شده و ثروت زيادي براي شهر به همراه آورده است. اين شهر يکي از گران ترين شهرهاي دنياست. از جنگ جهاني دوم به بعد و حتي پس از فروپاشي شوروي در دهه 90 اين شهر کمونيست شد،( اما نه مانند چين). اصليت مديچي به اين شهر باز مي گرده، در قرون گذشته قدرت دست اين خاندان بوده، هنر و معماري اين شهر حاصل خرج کردن مديچي است، اين فرد حامي هنرمندان نبوده و به خاطر قدرت نمايي خانواده خود (و مقابله با کليساي کاتوليک رم) کارها رو کرده. در قرن 19 که بسياري از شهرهاي قرون وسطايي تخريب شدند ديوار فلورانس را هم تخريب کردند. ترافيک اين شهر از شهرهاي ديگر سنگين تر است. آخرين پروژه اجرا شده در اين شهر ايستگاه قطار است( متعلق به زمان موسوليني) قطاري از رم به ميلان طراحي شده که قرار بود از زير فلورانس رد بشه ولي مسير آنرا عوض کردند. Sir Norman در طراحي ايستگاه آن برنده شد که قراره سال ديگر آنرا بسازند.

گنبد فلورانس به Dome معروف است، 25 مارس 1236 افتتاح شد، نام اين کليسا سانتا ماريا دلا فيوره است که چهارمين کتدرال بزرگ جان محسوب مي شود. ساختن آن 150 سال طول کشيد، قرن 16 نماي آنرا برداشتند و مي خواستند نماي ديگري بگذارند ولي موفق نشدند و 3 قرن بدون نما بود!! قرن 19 يک نما يي رويش گذاشتند، بخش جنوبي بنا گوتيک است.

در فلورانس از  Piazza Della Uffizi، Plazza Vecchio، Piazza Della signoria، ساختمان کليسا، قديمي ترين کليسا و زندان شهر، کارگاه داوينچي، ميدان ريپابليکا، Plazza Dognissant..... قدم زنان تا کمپ رفتيم (مقياس شهر پياده بود) بعد دوباره گروهي از دانشجو ها که هنوز جون داشتند و برگشتند تو شهر تا Night Life فلورانسم تجربه کنند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:27  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day6_Venice

بيدارباش صبح زود ساعت 6 و حرکت به سمت ونيز... دو ساعت و نيم تو قطار بوديم. بعد از رسيدن به ونيز صحبت هاي دکتر نوريان واقعا شنيدني بود:

ونيز شهر عشق و عاشقي وماه عسل! شهري در حال خراب شدن که تحت تاثير توريسم قرار گرفته ... اين شهر اگر بدون تکنولوژي ادامه بدهد به زير آب مي رود ... اين شهر در جنگ جهاني اول بمباران شد، امروزه به دنبال راه حلي براي حفظ شهر مي گردند ... لوکوربوزيه و فرانک لويد رايت طرح هايي دادند که اجرا نشد(حيف!).... اما در عوض فرانک گري طرحي ارائه کرده که قرار است اجرا شود (خدا رحم کند) ... سن مارکو از سن مارک مياد، اسم يکي از حواريون حضرت مسيح که جسدش را از يونان به ونيز منتقل کردند و ميدان را به نام وي مي سازند( و در طي سال ها و قرن ها اين ورودي و مرکز شهر گسترش مي يابد) .... ونيز داراي دو مشکل زيست محيطي و از دست دادن جمعيت است ... اوائل قرن 18 ناپلئون اين شهر را فتح کرد، کليسا را در ميدان سن مارکو خراب کرد و کليساي ديگري ساخت.

 با قايق دور ونيز گشتيم و رفتيم ميدان سن مارکو، به علت شلوغي وحشتناک ونيز مجبور شديم از هم جدا شيم... دکتر نوريان توضيحات جالب ديگه اي درباره روحيه و فرهنگ ونيزيا و مجسمه هاي سر در ميدان سر مارکو و وضعيت کنوني شهر داد که اونايي که با دکتر نبودند از دست دادند ... بستني خورديم و منتظر مونديم تا ساعت قرار برسه و برگشتيم فلورانس، اين دفعه علي عابديني جا موند که مطمئنا کسي منتظرش نموند!! خودش با قطار بعدي اومد!!!! ساعت 10:30 رسيديم کمپ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:27  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day9_Barcelona

برنامه امروز بازديد از پروژه هاي جديد شهر بارسلون بود. به گفته دکتر نوريان 4 پروژه عظيم شهرسازي در بارسلون به احرا در اومده که دو تاي اون نمايشگاه معماران و دوتاي ديگه يکي داياگنال مار و ديگري شهرک المپيک بارسلون بوده. که دو تاي آخر هدف ما بود.

3 صبح بارسلون بوديم! تحويل اتاق ساعت 11بود، در نتيجه به سمت ساحل رفتيم در بين مسير رفت و برگشت به ساحل از درون بافت گوتيک شهر قدم زديم که با تبديل شدن به مرکز پياده و لوکس شهر حيات دوباره اي پيدا کرده بود، بعد به يک بافت خيلي کثيف و خراب بر روي يک شبه جزيره رسيديم که بعدنا فهميديم اسمش لامينا است.  لب ساحل دراز کشيديم آسمون نگاه کرديم ماه و ستاره و صداي باد و موج دريا و يه چرت خواب و طلوع خورشيد و بارسلونايي ها هم کيف و دوربين هامون رو مي دزديدن!!! کيف علي عابديني رو پس گرفتيم، ولي دوربين بهاره بختياري رو دزديدن.

ساعت 11 چهارتا اتاق 8 تخته واسه 20تا دختر و 10تا پسر دادن که به طور مساوي تقسيمشون کرديم، 2تا اطاق مال دخترا 2تا هم مال پسرا!!!! چيکار کنيم ديگه! تو خارج جو تساوي حقوق زن مرد مارو گرفته بود ول نمي کرد!!

تا 5:30 استراحت کرديم، ساعت 6:30 "دياگنال مار بارسلونا" بوديم، يک شاهکار معماری که همزمان پروژه ناموفق شهرسازي به حساب مي اومد!! توضيحات پروژه از زبان دکتر نوريان:

بارسلون 1/5 مليون نفر جمعيت دارد که در ساعات اداري به 4/5 مليون نفر مي رسد. به طور کلي در بارسلون 4پروژه اجرا شده: 2نمايشگاه ، دهکده المپيک و همين پروژه. به علت کمبود زمين احتمالا پروژه ديگري به اين عظمت در بارسلون اجرا نمي شود. قبلا اينجا کارخانه نساجي بوده، سال 87 شهرداري تصميم مي گيرد که مرکز شهري جديدي در اين مکان بنا کند. اين پروژه به طور کامل طراحي و اجرا شده است و برنده برترين و عاليترين جايزه طراحي شهري "Urban Land Institute" شده است و در سال 1994 به عنوان برترين طرح شهري برگزيده شد ه است.

اين پروژه شامل 5 فاز مسکوني، يک مرکز خريد، 3 هتل، 3 ساختمان اداري، يک مرکز نمايشگاه و يک پارک.  دياگنار مال در کنار فقير نشين ترين بخش بارسلون ساخته شده که به آن لامينا مي گويند و به دليل نزديکي به ساحل داراي بيشترين جرم و جنايت است. اين منطقه 15 بلوک شهري را در بر مي گيرد و مرکز خريد موجود در اين طرح بر اساس سيستم آمريکايي است: پاساژي با 2 يا 3 فروشگاه اصلي نامدار و بقيه مغازه هاي کوچک و نيز يک سينما دارد که سينماي زنجيره اي آمريکاست. يک پارک عمومي 15 هکتاري دارد. پارک را معماري به نام ميرالس طراحي کرده، اين پارک به صورت درختي بزرگ است، تنه درخت از مرکز خريد شروع مي شود، از کنار درياچه عبور کرده به دريا مي رسد. کف سازي و مبلمانش خاص است. در خاک برداري ها خاک را به دريا ريختند و پارک را توسعه دادند.

از جمله مشکلات اين پروژه:

1. تضاد با لامينا را نتوانستند حل کنند، شبها اين محدوده بسته مي شود ودورتارور پارک را نرده کشيدند. اين مرکز براي پول دارها طراحي شده است، بنابراين جدا سازي اجتماعي شديدتر شده است. بنابراين در طول سال در اين پارک اتفاق خاصي نمي افتد، جامعه خودجوشي ندارد.

2. مشکلات فاضلاب: آبگرفتگي در پارکينگ هاي زيرزميني که با پمپ حل شده است.

3. محلات اطراف توانايي خريد در اين منطقه طراحي شده را ندارند، بنابراين مشکل فروش دارند و مغازه ها در حال ورشکستگي اند.

موقع برگشتن باز همون يک گروهي که هي جا ميموند سرقرار نيومد و باز عبداللهي و عماد رفتند دنبالشون!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:26  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day8_Florence-Barcelona

برنامه امروز رسيدن به بارسلون بود برا همين اون طوري که برنامه ريزي شده بود اگه 1-2 ظهر حرکت مي کرديم صبح فرداش مي رسيديم بارسلون از اين رو صبح امروز آزاد اعلام شد.

بچه هايي که صبح با کمال اعتماد به نفس  براي خريد از يکي از گرونترين شهرهاي جهان رفته بودند به دليل ندادن بليط اتوبوس نفري 20 يورو جريمه شدند و پیاده برگشتند!!  البته لازم به ذکره ما هيچ وقت بليط اتوبوس نمي داديم، نه اينکه بپيچونيم، مي داديم، خود رانندهه نمي گرفت، مي گفتن مهمون حبيب خداست!!

ساعت 11 برنامه حرکت بود، اين دفه همه بودن اتوبوس نيومده بود، شربت خاکشير درست کرديم، ساعت 1 بالاخره با اتوبوس به سمت بارسلون حرکت کرديم. در مارسي و نيس براي غذا خوردن و نماز توقف کرديم و در نهايت با گذر از جنوب فرانسه از شمال شرق مديترانه به شمال غرب اون رفتيم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:26  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day10_Barcelona

براي اولين بار تو خارخ، هتل صبحانه مفتي مي داد، ما منتظر چاي و نيمرو و سوسيس با تخم مرغ و در خوش بينانه ترين حالت کله پاچه بوديم ولي نون تست با مرباي سيب و توت فرنگي با آبميوه دادن، هرچند صبحانه بي خودي بود ولي مفتي بود، ما از تمام دو ساعت زمان سرو صبحانه حداکثر استفاده رو کرديم برا همين برنامه هاي بارسلون از ساعت 9 شروع شد!!

رفتيم دهکده المپيک که در پشت موره ملي کاتالانيا بود (تو بارسلون اسمي از اسپانيا وجود نداره هر چي هست اسم و پرچم کاتالانياست)، اين پروژه هم مانند پروژه ديروز بر اساس سياست Urban Renewal بارسلن به عنوان شهري پيشرو در اين کارها ساخته شده است.اينجا منطقه اي فقيرنشين و رو به زوال بوده که زمين را گرفتند و براي المپيک ساختند. 150 معمار و شهرساز روي 30 پروژه کار کردند و منطقه اقامت ورزشکاران را بعد از بازي ها به مردم دادند که حيات همچنان در آن ادامه دارد. حيات مدني بيش از پيش در اينجا در جريان است، منتقدان مي گويند اينجا کاراکتر ندارد، ولي زندگي در جريان است. شهرک المپيک را در اطراف يک صومعه قرون وسطايي بالاي کوه ساخته اند.

ساعت 1:30 بچه ها پخش شدند، عده اي رفتند خريد، بعضي ها رفتند نيوکمپ تا رونالدينيو رو ببينن، چند نفري هم برگشتند هتل..... بقيه روز آزاد بوديم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:25  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day11_Barcelona

چمدان ها را توي انبار هتل گذاشتيم، تا 11 که Check Out بشيم منتظر بوديم البته قبل از ترک هوستل خودمونو رو ديوارش ثبت کرديم ... امروز روز گائودي بود، بازديد از خانه ها، کليسا و پارک طراحي شده توسط گائودي هدف برنامه بود. حرکتو از دم در هتل تو خيابان گارسيا شروع کرديم بعد از ديدن کازا آمتلر و باتلو و لاپدرا و آشنا شدن با مولفه هاي معماري گائودي  به ساختمان خارج از برنامه اي رسيديم که اسمش نمايشگاه هنر شرق بود. هرچند خانه خودش به سبک نوآر (از نوع بارسلونيش) ساخته شده بود ولي مسئولين نمايشگاه آبستره کار کرده بودند و اکثريت قريب به اتفاق اتاقا خالي بود. تو اتاق اصفهان يک تابلو فرش نه چندان جالب با نقش مسجد امام به ديوار، و يک تخته قالي فوق العاده درکف اتاق پهن بود.

 

بعد مسير رو ادامه داديم تا با عظيم ترين سازه معماري مذهبي معاصر مواجه بشيم. کليساي ساگراده فاميليا.  گائودي 40 سال از عمر پر برکتش صرف طراحي و ساختنش کرده بود ولي اميدي نبود که تا سال 2080 هم تموم بشه. تصور اينکه اکثر آدمايي که در 120 سال گذشته رو اين سازه کار کردند و مي کنند هيچ اوميدي به ديدن انتهاي کار نداشته و ندارند حس عجيبي داشت. وجب به وجب کليسا براي خودش داستاني داشت که شرح اون مثنوي هزار دفتر نياز داشت. در طرح کليسا 12 برج فرعي به ارتفاع 120 متر با يک برج اصلي به ارتفاع 170 متر داره که نماينده مسيح و حواريونشه که از اونا 8 تا برج فرعيش ساخته شده که چهارتاي اون در ورودي طراحي شده توسط گائودي و چهارتاي بقيه بر سر مدرن کليساست که طرح کلي اون از تنها طرح باقي مانده از گائودي بعد از آتش سوزي در کليسا گرفته شده ولي جزييات و مجسمه ها کاملا مدرن کار شده بود که فوق العاده بود و شرح زندگي 33 ساله مسيح از تولد تا عروج به تجسم کشيده شده بود. 

 

بعد از ديدن کليسا بهت زده راه خودمون به سمت پارک گوئل ادامه داديم  تا بعد از آشنايي با معماري مسکوني و مذهبي گائودي، با نحوه کار او در سرمنشا و کليدواژه تمام راز و رمز موجود در آثارش يعني طبيعت آشنا بشيم. طراحي قابل پيش بيني بود، تلاش براي دستيابي به حداکثر انتظام از طریق جابجايي و جايگذاري عناصر طبيعي با حداقل حضور و نمايش طراح و طرح. بعد از تجربه پارک و نيمکت خاص اون حرکت به سمت تيبيداگو ادامه داديم و پس از ساعت ها پياده روي در شيب زياد به وسيله حمل و نقل جالبي رسيديم که ما رو به نوک کوه مي رسوند به اين ترتيب آخرين برنامه بارسلون هم با موفقيت به پايان رسيد. قرار حرکت از جلوي در هوستل در ساعت 9 شب بود که با تاخير اندکي به راه افتاديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:24  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day12_Paris

حرکت ما از بارسلون که از ساعت 9 دیشب بوسیله یک دستگاه اتوبوس آغاز شده بود در ساعت 10:30 امروز صبح با رسیدن به پایتخت اروپا به پایان رسید. Check in هتل ساعت 1 بود که این مدت برای شناسایی اطراف و پیدا کردن سوپرمارکت ارزان قیمت و تماس با خانواده ها سپری شد. بعد از ورود به هتل و 4 ساعت استراحت برنامه پاریس از ساعت 5 بعد از ظهر آغاز شد که خوشبختانه بدلیل کار مطالعاتی انجام گرفته توسط خانم سرخیلی بر روی شهر پاریس با مشارکت بیشتری از سوی دانشجویان همراه بود. و همانند رم ما را از LonelyPlanet بی نیاز کرد.

 

در نگاه اول پاریس برخلاف ایتالیا و بارسلون سرزمین عجایب به نظر نمی رسید شهری آشنا بود که حس غریبی در آن معنی نداشت شاید برای بتوان از حضور ملیت های مختلف و مسلمانان در شهر و همچنین عدم حاکمیت توریسم بر آن به عنوان علل این حس نام برد. همه چیز در اینجا آشنا به نظر می رسید. خیابان ها، کف پوش ها، آلودگی هوا و فرهنگ شهروندان همه در مقیاسی بهتر ولی از جنس تهران بود.

برنامه امروز را با حرکت پیاده از مکان هتل که در نزدیکی خیابان ریپابلیک بود شروع کردیم و بعد از رسیدن به میدان ریپابلیک مسیر را به طرف مجموعه     Forum de Halles  ادامه دادیم محموعه که تا 800 سال قبل مرکز تجاری شهر به حساب می آمده و از قرن 15 تا 1969 بازار غذا به حساب می آمده تا در این سال بازار غذا را به بیرون شهر انتقال دادند و این مکان به حفره ای درون شهر تبدیل گشت به همین علت آن را شکم پاریس می نمیدند (Le Ventre de Paris) اخیرا در این حفره بنا بر اصل غافلگیری مورد علاقه فرانسویان محموعه ای عجیب شیشه ای شامل مراکز خرید و تفریحی ساخته شده که ساخت آن در هر جای دیگر به غیر از پاریس قطعا مورد نکوهش مردم و منتقدین قرار می گرفت. بعد آشنایی با این مجموعه به حرکت خود درون بافت ادامه دادیم تا با گذر از کلیسای  Sain Eustacheبه یکی دیگر از غافل گیرکننده ترین بناهای پاریس که کارمشترکی توسط رنزو پیانو و ریچارد راجرز و به دستور ژرژ پمپیدئو بود رسیدیم  ساختمانی که بحث زیادی را در بین اعضای گروه در له و علیه آن بوجود آورد و بعد از بازدید از درون آن و آشنایی با فضای کاری پیانو (امری که در سرزمین خود پیانو موفق به آن نشدیم) مسیر خود را ادامه دادیم

 

برنامه بعدی Hotel de la Ville بود ساختمانی که از 1246 تا کنون ساختمان شهرداری پاریس بوده مهمترین سیاست های شهرسازی این شهر از درون آن خارج شده است و بزرگانی چون هوسمان را درون خود دیده است. عجیب ترین بخش این ساختمان زمینی بود که در جلوی آن برای والیبال ساحلی اختصاص داده شده بود. مسیر خود را به سمت هسته اولیه شهر پاریس یعنی جزیره ایل دو لا سیته ادامه دادیم تا علاوه بر آشنایی با یکی از شاخص ترین بناهای معماری گوتیک (کلیسای نوتردام) و عبور از Pont Neuf به عنوان قدیمی ترین پل موجود در شهر پاریس که به دستور هنری چهارم ساخته شده است با Conciergerie به عنوان زندان شهر که انقلابیان فرانسه سالیان زیادی از عمر خود را درون آن سپری کردند آشنا شویم.

بعد از عبور از پل با ورود به بافت قرون وسطایی شهر که امروزه به مرکز توریستی و خرید شهر تبدیل شده از محور های عریض و پرسپکتیو های خسته کننده پاریس نجات یافتیم و با صرف شام مفصلی که در یکی از رستوران های حلال که به وفور در شهر پیدا می شد برای ادامه مسیر تجدید قوا کردیم.

در ادامه مسیر به محل اصلی قدیمی ترین دانشگاه جهان یعنی دانشگاه سوربن رسیدیم که که از قرن 13 تا کنون یکی از مهمترین مراکز تولید نظریات علمی، فلسفی، اجتماعی و هنری جهان به حساب می آید. بعد از آن به سمت پانتئون پاریس رفتیم که بزرگانی چون هوگو، روسو و ولتر را در خود جای داده است. در ادامه راه خود را به سمت میدان باستیل پی گرفتیم در بین راه مرکز مطلعات جهان عرب با ساختمانی با موتیف ها و پنچره های عربی بیش از همه توجه ما را به خود جلب کرد و بعد از رسیدن به میدان باستیل و ساختمان اپرای باستیل پاریس راه خود را به سمت هتل محل اقامت با پای پیاده ادامه دادیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:22  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day14_Paris

مهمترين برنامه امروز موزه لوور بود، سه ساعت و نيم وقت داشتيم 4 طبقه موزه رو ببينيم، بچه ها از هم جدا شدند. روي تمام نقشه هاي قسمت خاورميانه به جاي خليج فارس نوشته بود خليج فارسي-عربي که فرد يا افرادي، شخص يا اشخاصي با کليد يا آلت جرم ديگه اي عربي تمام نقشه هارو تراشيده بود و در بعضي موارد نقشه فلزي رو در قسمت عربي آن سوراخ نموده بود!!! بعد کلي دربه دري و از 3طبقه پله بالا رفتن، موناليزا بي ريخت تر از هميشه به ما لبخند ميزد!! مصر، سرزمين شخم زده شده توسط فرانسويان، مطمئنا اگر اهرام مصر تو موزه لوور جا مي شد فرانسوي ها اونها رو هم مي آوردند و ما کشف کرديم هرم ورودي موزه که توسط ام. پاي طراحي شده مرحمي برهمين حس ناکاميشون در انتقال اهرام به درون موزه (اينو حتي هاوارد اسطوره شناس رازداوينچي هم نتونسته بود کشف کنه) . احتمالا ميراث فرهنگي يونان يک شعبه هم تو آتن داره، البته اگه چيزي از دوران باستان تو خود يونان مونده باشه.

اما بخش ايران باستان، به جرئت مي شه گفت با عظمت ترين بخش موزه بخش ايرانه، اينجا نه از مجسمه و نقاشي خبريه نه کاسه بشقاب و کوزه اين جا موزه معماريه، معماري ايران باستان، هرچي هست تو مقياس فراتر از اونچيزي که بشه تصورشو کرد، حس غريبي تو اين بخش وجود داره، از چشما ميشه ايرانيارو شناخت البته نه از رنگش بلکه از حجم قطره هاي توش که ناخوداگاه سرازير مي شه بعد از اينکه به خودمون اومديم و در ادامه مکاشفاتمون در موزه لوور پي برديم شايعه تخريب پارسه توسط اسکندر، دروغ هرودوتي بيش نبوده و بعد از ساليان سال راز سر نهفته اي باز شد که مرحوم یکتا سالها تلاش در اثبات اون داشت.

برنامه بعدي حرکت به سمت ميدان ريپابليک و آرک ---  بود در بين راه از شانزه ليزه گذشتيم و در طول راه دکتر نوريان در مورد فضاي سبز در پاريس صحبت کرد و گفت که سرانه فضاي سبز 18متر مربع است و نزديک به 389 پارک دارد که از 500 متر تا چند هکتار است و به غير از پارک 2تا جنگل هم دارد که به واسطه کمربند سبز عمل مي کنند. بعد مهندس طيبي در ادامه من باب فلسفه باغ سازي فرانسوي و تفاوت آن با باغ هاي انگليسي و همچنين شباهت تقسيم بندي باغ هاي فرانسوي- انگليسي به باغ هاي ايراني-ژاپني در مشرق زمين صحبت کرد. بعد از رسيدن به شانزه ليزه از هم جدا شديم، هرکسي به راه خود رفت و قرار شد 9:30 هتل باشيم. همه سر ساعت آمدند هتل غير از 4نفر که افتخار دادند ساعت 11 رسيدند هتل و فرداش جلو استاد به کفتراي حرم امام رضا قسم ميخوردند که ساعت 7 هتل بودند و 9:30 خوابيده بودن!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:21  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day13_Paris

برنامه امروز پروژه هاي جديد شهرسازي پاريس بود. ساعت 10:30 رسيديم برسي، اين پروژه يک مرکز جديد است که به پاريس وصل شده، قبلا انبار بشکه هاي شراب بوده و زمين هاش به شهر تعلق داشته، شهرداري زمين هارا ميگيره و در سال 1978 پروژه در 60 هکتار زمين که 1/5 کيلومتر رود سن هم جزو آن است ساخته مي شود. برسي سه بخش در شمال، جنوب و مرکز دارد. بخش شمالي Sport Complex است، مجتمعي ورزشي که گردهمايي هم در آن انجام مي شود، وزارت مالي و بودجه هم در بخش شمالي است. قسمت جنوبي تجاريست، 2هتل و چند ساختمان اداري هم دارد. شمال حکومتي و ورزشي و جنوب تجاري و بخش خصوصي است. مرکز هم مسکوني، حدود 2300 خانوار در اين محدوده جا داده شده اند. ساختمان هاي مسکوني بلند مرتبه که توسط 35 شرکت معماري طراحي شده است. در برسي ميکس طبقاتي داريم. در ساخت اين پروژه مديريت شهري حرف اول را ميزند، چيزي که در دياگنارمار بارسلون ضعيف بود.

 

کتابخانه ملي، کار دومينيک پرالت که برنده جايزه ميسوندروهه شده و توسط پل زيباي پياده به برسي وصل مي شه. مسیر و ادامه دادیم تا به ريو گوشه رسیدیم. در پاریس در جهت جريان رود سن سمت راست راسته، حتي اگر برعکس بايستيد!! (خيلي پيچيدست) گوشه يعني چپ. ريو گوشه پروژه ايست که در سمت چپ رود در 130 هکتار زمين ساخته شد. 5000 واحد مسکوني دارد و مساحت اداري و تجاري به ترتيب 700 و 400 متر مربع است.  ساعت 12 باغ گل پاريس را ديديم. واسه نماز رسيديم به مسجد مراکشي ها، نهار هم توي يک رستوران مراکشي کباب خورديم. خدا پدر و مادر تمام استعمارگران ظالم را بيامرزاد که باعث ميشه ما توخارج حس کنيم غريبه نيستيم!!

 

ساعت 3 رسيديم به سيتروئن. پروژه سيتروئن از دو پروژه قبل قديمي تر است و هدف از آن صنعت زدايي از بافت داخل شهر بود. کارخانجات سيتروئن را از شهر بيرون کردند و در 20هکتار زمين پروژه ميکس اداري مسکوني و پارک را اجرا کردند که خيلي هم طرفدار پيدا کرد. پروژه مال دهه 70 که ساخت آن 20 سال طول کشيد. تنوع و ابتکار و خلاقيت در فضاسازي، استفاده شده در طراحي فرانسوي پارک فوق العاده بود. چون تو مسجد مراکشي هنوز اذان نگفته بودند و فقط دو رکعت نماز تهيت مسجد خونده بوديم نماز و تو پارک سيتروئن خونديم.

 

لاديفانس از 1950 بر اساس منشور آتن شروع شد که دو اصل جدايي سواره از پياده و ساختن ساختمان هاي بلند مرتبه را هدف قرار داده بود. ساخت آن در دهه 80 به اوج خودش رسيد و آرک انتهايي آن در 1989 در زمان ميتران تمام شد. مترو در سال 92 پاريس را به لاديفانس متصل کرد. سه مليون متر مربه فقط فضاي اداري دارد، 50 شرکت بين المللي اول دنيا در اينجا دفتر دارند، در سطح ملي 14 شرکت از 20 شرکت بزرگ فرانسوي در اينجا هستند، در کل 1500 شرکت دارد. 11 هکتار مرکز خريد و 2600 اتاق هتل و 150000 نفر در لاديفانس کار ميکنند.

 

ساعت 8 رفتيم برج ايفل، رفتن ما همزمان با پيروزي حزب الله تو لبنان بود که به همين مناسبت جشني در ميدان ريپابليک بر پا بود که ما هم به نوبه خودمون در اون شرکت کرديم.  چون گروه بالاي 20 نفر بوديم خارج از صف رفتيم بالاي برج و از يک ساعت قبل از غروب آفتاب (ساعت 9) تا يک ساعت بعد از غروب (11) اون بالا بوديم و تجربه ديد پرنده شهر پاريس رو هم بعد از رم، فلورانس، و بارسلون ثبت کرديم.... بعد بچه ها گروه گروه از برج پايين آمدند و تا همديگه رو پيدا کنيم و دنبال جاماندگان بگرديم و همه جمع شن شد 11:30 و ساعت 12 هتل بوديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:21  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day15_Paris

اين روز چندتا برنامه فرعي بي اهميت مثل بازديد از کاخ ورساي و خريد داشت و يک برنامه اصلي به نام Disneyland  

 

ساعت 9:30 رسيديم ورساي. ورساي اول شکارگاه سلطنتي بوده بعدا کم کم توسعه پيدا کرده شده قصر الان هم کاخ رياست جمهوريه.... براي ورود به کاخ بايد پول ميداديم، نداديم!! در عوض از فضاي سبز اطراف کاخ که به سبک باروکي طراحي شده ديدن کرديم، استفاده از آب و عوامل طبيعي به شدت محسوس بود. تا ساعت 12 کنار درياچه مصنوعي روبروي کاخ و جنگل اطرافش ديدين کرديم، بعد، يه عده برگشتند پاريس براي خريد، 4نفر رفتند تو کاخ ورساي وچند نفري هم کماکان تو محوطه اطراف کاخ قدم زدن.....اما برنامه اصلي بعد از کاخ ورساي ديزني لند بود..........

 

براي اطلاع از وقايع اون برنامه مي تونيد به ويژه نامه 400 صفحه مشترک در نشریات Le Monde  ، Guardian  و همشهري که همزمان در سراسر جهان مخابره شد و يا سايت اينترنتي www.diznyland.sarkheili.eln يا خلاصه مباحث کنفرانس بين المللي "خارج و ديزني لند" که در مهر ماه برگزار شد، يا اصلا اگه متقاضيان به حد نصاب برسن ميشه يک گردهمايي در زمينه بيان خاطرات ديزني لند برگزار کرد، منتها بايد ببينيم خانوم سرخيلي وقت آزاد دارن يا نه، ايشون الان براي ابراز احساسات ناشي از ديدن ديزني لند مشهد هستن، از وقتي ايشون رفتن مشهد استان خراسان سه تکه شد و خراسان شمالي و جنوبي خودشون رو جدا کردن، افغاني ها گروه گروه در حال برگشتن به افغانستان هستن، هر ماه از مشهد حدود 300هزار نفر به استانهاي اطراف مهاجرت مي کنند(سر به بيابون ميزارن) و آگاهان خبر دادن که مادر و پدر الناز سرخيلي رو ديدن که با نام مستعار سعي مي کردند تو کوههاي کردستان خودشون رو قايم کنن...... تا آخر سفر مجبور بوديم هر شب خاطرات الناز سرخيلي از ديزني لند رو کتبا امتحان بديم........... يه توصيه دوستانه: اگه الناز رو ديدين فرار کنين!!!!

از اونجايي که مجبور بوديم خاطرات ديزني لند رو گوش بديم، پس، هممون تا 5 صبح بيدار بوديم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:20  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day16_Paris-London

بعد از مراسم بدرقه اي که فرانسويا بدليل خروج ما از محدوده شنگن به نمايندگي ساير کشورا برگذار کردند و به نمايندگي انگليس تا هفت نسل ما رو در پي يافتن ريشه هاي تروريست مورد بازرسي قرار دادند از پاريس خارج شديم و به فاصله کمتر از 3 ساعت وسط لندن بوديم. قطار 300کيلومتر در ساعت سرعتش بود، از زير کانال مانش رد مي شد، ولي از اونجايي که يکي دو کيلومتري دريا ميرفت زير زمين و از اونور هم يکي دو کيلومتر اونورتر از دريا ميومد بیرون، پس، ما دريا رو نديديم..... شهروز و نادر به جرم ريش داشتن و آرش به جرم دماغ عقابيش!!! مورد بازجويي قرار گرفتند و به حضرت عباس قسمشون دادن مثل بچه آدم مياين مثل بچه آدم هم ميرين!!! بالاخره ساعت 1 موفق شديم بدون اينکه بلايي سر مامورين مرزي بياريم وارد لندن بشيم.... تو ايستگاه کاردار سفارت ايران در انگليس سرکار خانوم تدين به استقبالمون اومده بود و مارو تا کانون توحيد محل اقامتون تو لندن همراهي کرد. 1:30 رسيديم کانون و تا 4:30 استراحت کرديم.

 

از ساعت 5 برنامه لندن شروع شد از Tower Hill و London Tower که تاج شاه انگلستان توي موزه آن است ديديم. از Tower Bridge که اولين پل متحرک جهان است عبور کرديم و به City Center طرح فوستر که دفتر کار شهردار و شوراي شهر در اون بود رسيديم!! اگه بتونيم رم و شهر سیکتوس بناميم و بارسلون شهر گائودي و پاریس و شهر هوسمان بدون شک لندن نامي جز شهر فاستر نخواهد داشت. در گوشه گوشه شهر امضايي از اين معمار مي توان يافت. بعد از بازديد از تئاتر شکسپير از پل ميلينيوم (هزاره) طرح فاستر که موزه هنر مدرن لندن و به کليساي سن پل وصل ميکرد بار ديگر به کرانه شمالي رود تيمز برگشتيم و به کليساي سنت پل رسيديم. کليسايي که بعد از آتش سوزي لندن، کريستوفر رن براي دوباره سازي کتدرال شهر طراحي کرده بود که طرح اوليه او بدليل شباهت بسيار زياد به کليساهاي پر زرق و برق کاتوليک ها بويژه سن پيتر از طرف پادشاه پروتستان انگلستان رد شد، رن در طرح بعدي خواسته هاي پادشاه را پياده کرد اما با شهامت بي نظري در پايان طرح اولي خود را پياده ساخت،  ساختمان پارلمان انگلستان که خط گرينويچ از وسطش رد ميشه و اصطلاحا به آن Big Ben گفته مي شده مسير بعدي ما بود در طول راه London Eye يکي ديگه از عناصر هزاره شهر لندن جلوي چشممون بود و دکتر نوريان ماجراي جالب اونو برامون تعريف کرد.....

وقتي شب رسيديم کانون توحيد، ساعت ها بود که زرشک پلو با مرغ، منتظر ما بود.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:19  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day17_London

ساعت 10 حرکت کرديم تو کل مدت راه اطلاعات بروز پروژه ها توسط اينترنت وايرلسي که في سبيل الله تو آسموناي لندن پيدا مي شد توسط دکتر نوريان استخراج و منتقل مي شد و با يک ترامواي بدون راننده (Light Train) به Dockland رسيديم.... Dockland قبلا بارانداز کشتي هايي بود که از آفريقا و هند و خاورميانه جنس مي آوردند، در زمان جنگ دوم جهاني، هواپيماهاي آلماني اين بندر را با خاک يکسان کردند و بعد از آن اين مکان ديگر جان نگرفت، در زمان تاچر تلاش زيادي براي احياي اين منطقه انجام شد و بعد از بيست سال بالاخره به مرکز دوم شهر لندن تبديل شد. به اينجا بندر قناري هم مي گويند...

 

ساعت 2، مسئولين سفر دربرابر يک سوپرمارکت اعلام آزادباش کردند و ناهار نون و ماست خورديم و زير نم نم باران کنفرانسي در مورد فرق Pence با Penny شروع شد که با بحث در مورد وجوه اختلاف ميليمتر با موليمتر خاتمه پيدا کرد...

در مسير رفتن به Greenwich Millennium Village، از کشتي حمل چاي از هند متعلق به 1869 که وسط ميدون بود ديدن کرديم......

دهکده هزاره را انگليسي به عنوان يک الگوي شهرسازي هزاره سوم ساختند. مصرف پايين انرژي، حفظ عوامل طبيعي محيط از عوامل اساسي طرح هستند. سعي شده تا جاي ممکن تراکم بالا و فضاي بين ساختمان ها کم باشد. 60000 بوته، 12000 درخت و به اندازه 20 زمين فوتبال چمن در 50هکتار زمين پروژه کاشته شده است. 4هکتار پارک اکولوژيک دارد.

 

از اونجايي که خارج رو عين کف دستمون بلد بوديم و همينطور بخاطر اينکه اونجايي که ما بوديم تو نقشه لندن نبود!! پس از کلي گشتن و گرديدن تو حومه لندن، آخرش با خوش شانسي تمام به يک ايستگاه مترو رسيديم و رستگار شديم!! ساعت 10 رسيديم کانون..... اونشب انجمن اسلامي دانشجويان ايراني لندن، محلي که شب قبل دخترها خوابيده بودند رو کرده بودن سالن کنفرانس، پس دخترا طبقه پايين تو نماز خونه خوابيدند و پسرا تا تمام شدن برنامه واسه خودشون قدم زدن..... تا صبح سگ لرز زديم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:18  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day18_London

ساعت هفت صبح SAM و عماد کل امپراطوري بريتانيا رو به دنبال يک نانوايي درنورديدند... خارجي هاي بي جنبه روز تعطيل رو زيادي جدي گرفته بودند، فقط يک مغازه باز بود که خوشبختانه چيزي شبيه به نون داشت که نه بربري بود نه قالاچ!! خانوم محرابي و کيايي زير نظر مديريت قوي SAM صبحانه مفصلي رو تهيه ديدند که شامل: املت با کره و نيمرو بدون کره، پنير، چاي، نان، شکر، ليوان يکبار مصرف، سفره، قاشق چايي خوري و در قسمت VIP آبميوه. جو انگليس بشدت مارو گرفته بود ول نمي کرد مراسم مفصل صبحانه در ساعت 11 به پايان رسيد.....

از در کانون که اومديم بيرون سگ دنبالمون کرد، زهرا اردستاني فرار کرد و صالح با شجاعت تمام دنبال خانوم اردستاني دويد! مارال شيخ زاده هم که جونش واسه جک و جونورا در ميره از سگه انقدر خوشش اومد که نيم ساعت جيغ کشيد در تمام این مدت صدای ممتد جیغ نژداغی قطع نمی شد....

 

رفتيم White Hall، خونه نخست وزير رو ديديم،  10 Downing Street رو از سر کوچه بسته بودن، پس نتونستيم شيشه خونه بلر رو بشکونيم و در نتيجه اهداف سفر با شکست روبرو شد!! از 1732 دفتر رئيس جمهور تغيير نکرده که اين ثبات سياسي را نشان ميدهد...

راهمونو به سمت ترافال گار و موزه ملي ادامه داديم جايي که مرکز شهر لندن به حساب مي ياد و جلوي موزه يه هنرمند مشغول اجراي نقاشي عظيمي بر کف خيابان بود بعد از کلي کف کردن متوجه شديم صحنه تسليم خانواده داريوش به اسکندره کلي شانس آورد اثر هنريش لگدمال نشد فقط يک 25 توماني که صالح از ابتداي سفر بين هنرمنداي خارج تقسيم مي کرد نصيبش شد. 

راهمونو به سمت پيکادلي ادامه داديم متاسفانه با کسي اونجا قرار نداشتيم و تير ارس  به خطا رفته بود بعد آشنايي با محله بدنام لندن Soho که امروزه مرکز خريد توريستي شهر به حساب مي ياد برنامه بعدی بود.

تو راه يک ليموزين ديديم، تو بحر تماشاي ليموزينه بوديم که ديديم شيشه عقب ماشين رفت پايين و يک نفر واسه ما دست تکون داد، بهاره کيايي همينجوري فقط واسه اينکه يارو ضايع نشه رفت ازش امضا گرفت....... طرف جنيفر لوپز بود!!!

مقصد بعدي عمارت عظيم سنت جيمز بود که شامل کاخ باکينگهام مي شد که از شانس ما ملکه مرخصي بود و سوالي که براي ما مطرح شد اين بود چه جوري امپراطوري بريتانيا مي تونه بدون حضور ملکه با وجود اين نقش مهمي که داره به حيات خودش ادامه بده. انگليسا از فرصت استفاده کرده بودند و در غياب ملکه لباس و جواهراتش و حراج کرده بودند.

اما پارک مجموعه نمونه بارزي از باغ سازي انگليسي بود که جان نش به علت آلودگي بيش از حد هوا اونو طراحي کرده بود. اين جا عماد بحثش و من باب باغ سازي فرانسوي انگليسی که از پاريس شروع شده بود ادامه داد.

کاخ باکينگهام و ميدان ويکتوريا رو ديديم...... ملکه رو صدا زديم نيومد! خواستيم نگهباناي کاخ رو که سيخ وايساده بودن و پلک هم نمي زدن قلقلک بديم که نشد. 16 اتاق کاخ باکينگهام هم که براي ديدن عموم آزاد بودند ساعت 3 کارشون شروع ميشد که ما نمي تونستيم 2 ساعت الاف بشيم..... پس ...... رفتيم به طرف Hyde Park ....

دروازه ورودي Hyde Park يادبود پيروزي بر فرانسه است، يادبودهاي جنگ اول و دوم جهاني و نام کشورهايي که در جنگ عليه آلمان و ژاپن به انگليسي ها کمک کردند، نام 49000 نفر از توپخانه سلطنتي که در جنگ اول کشته شدند..... نام و تاريخ جنگ هاي مهم جنگ دوم که بر روي نقشه اي که روي سنگ کنده بودند مشخص شده بود....

تو پارک، يه بابايي پيشنهاد برگذاري نمازجماعت داد البته وقتي فهميد ما شيعه جعفري هستيم سريعا پيشنهادشو پس گرفت و رفت با رعايت فاصله شرعي از مشرکين به نماز وايستاد که اينجا با تدبير هوشمندانه دکتر نوريان و اقامه نماز توسط تمام پسرا پشت سر اون بابا توطئه استکبار جهاني بويژه انگليس در تخريب وحدت گسست ناپذير شيعه و سني بشدت خنثي شد. بعد حرکت و ادامه داديم و در ادامه هرچي گشتيم يادبود هولوکاست پيدا کنيم تا انکارش کنيم هيچي پيدا نکرديم. و در ادامه مکاشفات سفر پي برديم هولوکاست نه تنها خودش بلکه يادبودش هم توهمه. بعد از کلي بازي با توپي گه هر روزی که عماد موفق می شد اونو يواشکي تو کوله آرش اوجي جاسازي کنه سر سالم بر نمي گشتيم به  Speaking Corner  رسيديم. جايي که هرکسي حق داره هر چرتي دلش مي خواد بگه، يکي داشت راجع به شباهت حضرت مسيح به ماهي صحبت مي کرد، يک يهوديه در حمايت از اسرائيل آواز مي خوند، يک سياه پوست با لباس جامائيکايي بالا چارپايه ايستاده بود و به دور دستها نگاه مي کرد و... يک جووني هم بود که رفته بود رو نرده هاي پارک و داشت راجع به موضوعاتي که نسبت به آنها احساس مخالفت ميکنه حرف ميزد که ظاهرا براي اولين بار در تاريخ هايدپارک از حراست براي خفه کردن يک نفر اومدند که قضيه ماست مالي شد و صالح شکوهي غير از اون 160 يوروي ميدون ناونا و 20 يورو جريمه بليط اتوبوس ديگه جريمه نشد!!

مسیر رو تو خیابان اکسفورد، بزرگترین خیابان تجاری جهان ادامه دادیم و تا ساعت 5 دنبال رستوراني که غذاي حلال بده گشتيم.... تا 6 نهار خورديم و به طرف استاديوم ومبلي حرکت کرديم، استاديومي که براي بازسازيش 1200 ميليون دلار خرج کردند و جزئي از طرح المپيک 2012 به حساب مي ياد المپيکي که برخلاف دوره هاي قبل و دو شهرک المپيکي که تا الان ديده بوديم قرار نيست شهرکي داشته و جاي جاي شهر لندن در اون مشارکت داره.... بعد از خز کردن ويمبلي و آشنايي با پديده جديد آبنماي اون و به پايان رساندن آخرين کالري هاي انرژي حاصل از صبحانه مفصل امروز به شهر و کانون بازگشتيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:17  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day19_London

آخرين روز کامل ما در انگليس حالت اختياري داشت برنامه امروز بازديد از شهر آکسفورد بود تا علاوه بر ديدن يک شهر غير لندن با پديده ويژه اي به نام شهر دانشگاهي آشنا بشيم اجباري در حضور همه نبود اما برنامه با تعداد قابل ملاحظه اي شروع شد بعد از رسيدن به آکسفورد و تطابق مقياس پياده و مقياس نقشه حرکت رو شروع کرديم. از شانس ما علاوه بر اينکه شهر در تعطيلات تابستانه دانشگاه بسر مي برد روز دوشنبه روز تعطيلي دانشگاه به حساب مي آمد. اما تجربه فوق العاده اي بود از يک کليت غير منسجم که توي فلسفه از اون به عنوان مثال نقض شرط مدلول داشتن زبان ياد مي کنند و ما آخرش تفهميدم آکسفورد يه دانشگاهه که شهر بين دانشکده هاش شکل گرفته يا يه شهره که دانشگاه در جاي جاي اون پخش شده. بعد از ديدن تمام شهر و قدم زدن در يک يک کوچه هاي شهر با پاي پياده به همان ايستگاهي برگشتيم که از اون سوار شديم و به نظرمون حتي اون تعداد محدود اتومبيل و اتوبوس هم زياد اومد.

 بعد از بازگشت به کانون توحيد و صرف شام برنامه شب آخر بدون هيچ تفاوت خاصي برگزار شد و يکسري از گروه ها براي تجربه شب لندن بازهم بيرون رفتند و بعد از ديدن تاور بريج در شب و مشاهده شب ميدان پيکادلي و عدم يافتن چيزي به نام زندگي در شب به کانون توحيد بازگشتند. لندن تنها شهري بود که مردمش شبا به خونه مي رفتند تا براي کار فردا استراحت کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:16  توسط دانشجویان شهرسازی 81  | 

Day20_London-Tehran

صبح براي آخرين بار تو خارج قدم زديم و آخرين خريدهامون هم کرديم......

به دليل اقدامات خرابکارانه برادران مسلمان در فرودگاه هيترو که قصد به هوا فرستادن اونجا رو داشتند فرودگاه لندن از همه خواسته بود تا شش ساعت قبل از پرواز فرودگاه باشند و ما با مترو به فرودگاه رفتيم..... حدود يک ساعتي تو فرودگاه مراسم تنظيم وزن برگزار شد وقتي معلوم شد که محدوديت بار 28 کيلويه نه 22 کيلو به جاي اينکه خوشحال بشيم که جريمه نمي شيم کلي افسوس خورديم که چرا بيشتر خريد نکرديم...... از فرق سر تا نوک پامون رو براي ورود به سالن انتظار اسکن کردند، کفشامون رو هم درآورديم و از اونجايي که محدوديت هاي بار همراه خيلي محدود بود لوازم آرايش خانوم ها و عطر و آب و خوراکي هامون رو مسئول بازرسي دور ريخت ولي خداييش تمام محدوديت ها و بازرسي ها بدون توجه به مليت و مذهب برا همه يکسان بود ولي به ما برخورد و خواستيم بدليل توهيني که شده برگرديم و خاکشونو ترک نکنيم که نذاشتند .... بعد از بازرسي، تو ِDuty Free همه اون چيزايي که ازمون گرفتند و مي فروختند و انگليساي نامرد! .... بعد از کلي الافي بالاخره سوار هواپيما شديم پرواز امارات که نمايندش مي گفت تاخيرش به دقيقم نمي رسه حدود يک ساعت بعد از سوا شدن تاخير داشت و از پايين گذارش دادند تمامي مسئولين فرودگاه مشغول تفحس درون خريدامون بودند که چون ناکام موندند اجازه پرواز دادند ... 8 ساعت پرواز تا دبي و 2 ساعت تا فرودگاه امام خميني آخرين برگ هاي اين دفتر بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:15  توسط دانشجویان شهرسازی 81  |